یکشنبه , خرداد ۲۷ ۱۳۹۷

دو پهلوان

زهیر بن قین بجلی

گزارش دیدار زهیر بن قین با امام اینگونه است در منزل زرود

راوی که همراه زهیر بوده درباره بازگشت از مکه به سوی عراق می گوید حسین به سوی عراق می رفت و ما ناچار با او هم مسیر بودیم و هیچ چیز برای ما مبفوض تر ازت این نبود که با او در یک منزل فرود آییم ( سید ابن طاووس می گوید بخاطر اینکه خاندان ابی عبدالله به همراه ایشان بودند ) .

از این رو هرگاه ابی عبدالله حرکت می کرد زهیر منزل میکرد و هر وقت ابی عبدالله منزل می کرد زهیر حرکت می کرد تا اینکه مجبور شدیم با او در یک منزل فرود آییم هنگامی که برای غذا خوردن نشسته بودیم ناگاه شخصی از سوی حسین ع آمد و سلام کرد و گفت ای زهیر بن قین ابو عبدلله حسین بن علی مرا دنبال شما فرستا ده است تا نزد او بیایی ، در این هنگام هرچه در دست داشتیم انداختیم .

همسر زهیر دلهم بنت عمر به زهیر گفت پسر رسول خدا دنبالت فرستاده می خواهی نروی ؟ سبحان الله برو سخنش را بشنو و بعد از آن برگرد .

آنگاه زهیر بن قین نزد او رفت و بعد از اندکی با چهره ای بشاش و درخشان بازگشت و امر کرد خیمه واسباب و اثاثیه اش را به نزد حسین ع ببرند و به همراهانش گفت : هر کس دوست دارد دنبال من بیاید وگرنه این آخرین ملاقات ما خواهد بود اما قبل از رفتن حدیثی برایتان نقل کنم ما در بلنجر (قفقاز ) پیکار می کردیم که خدا مارا بر دشمن پیروز کرد و غنایم بسیاری بدست آوردیم سلمان فارسی به ما گفت آیا از این پیروزی و بدست آوردن این غنایم خوشحالید گفتیم آری گفت : آن گاه که جوانان آل محمد (ص) را یافتید از جنگ در رکابشان بیش از امروز شادمان باشید  .

                                                        الارشاد  ص ۷۳

در راه کربلا بعد از خطبه امام ع

در این هنگام زهیر بر خواست و بعد از حمد و ثنای الهی گفت : ای فرزند رسول خدا به خدا سوگند اگر دنیابرای ما جاودانه بود و مادر آن ماندگار بودیم و جدایی از آن فقط به سبب یاری کردن تو بود باز هم یاری تو و خروج با تو را بر ماندن در دنیا ترجیه می دادیم .

شب عاشورا : وقتی امام همه را مرخص کرد و گفت از سیاهی شب استفاده کنید زهیر گفت : به خدا قسم دوست داشتم هزار مرتبه کشته شوم سپس زنده شوم و در عوض ، خدای متعال کشته شدن را از تو و جوانان اهل بیت تو بر طرف کند .

عبید الله بن حر جعفی

وقتی امام ع در قصر بنی مقاتل فرود آمد خیمه ای بر افراشته دید پرسید این خیمه از کیست ؟ گفتند متعلق ب عبید الله حر جعفی .

او از اشراف و شجاعان کوفه بود که همواره گروهی از جوانان گرد او جمع بودند وقتی خبر حرکت امام ع به سوی عراق و لشکر گیری ابن زیاد را شیند از کوفه خارج گردید تا با بی تفاوتی نسبت به دو طرف درگیر منافع و زندگی خود را حفظ کند .

اما وقتی پیک امام به او گفت حسین بن علی خواسته نزد او بروی گفت : به خدا سوگند من از شهر کوفه بیرون نیامدم مگر اینکه دیدم اکثر مردم این شهر خود را برای جنگ با او و سرکوبی شیعیانش آماده کرده اند و برای من مسلم است او در این جنگ کشته می شود و من توان یاری و کمک او را ندارم لذا اصلا دوست ندارم که او مرا ببیند و من او را .

بعد از بازگشت پیک امام خد امام به خیمه عبیدالله رفت و او را به یاری خویش دعوت کرد .

عبید الله بعد از شنیدن کلام امام ع چنین پاسخ داد :

به خدا سوگند من می دانم هرکس از فرمان تو پیروی کند به شهادت و خوشبختی ابدی نایل شده است به خدا سوگند می دهم که از این معافم بداری زیرا جان من هنوز مرگ را بر خود ارزانی نداشته است ولی اسب خود را به حضور تو تقدیم می کنم آنرا بگیر که مال توست .

امام فرمودند : اکنون که در راه ما از نثار جان امتناع می ورزی ما نیز به اسب تو نیاز نداریم بعد از کربلا اشعاری سرود و تأسف خود را از یاری نکردن حسین ع بیان کرد .

 سلسله مباحث حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای صفاری دررادیو معارف دردهه اول محرم ۱۳۹۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *