یکشنبه , خرداد ۲۷ ۱۳۹۷

لیاقت قربانی

علی اکبر علیه السلام

نوبت به فرزندان فاطمه سلام الله علیها که می رسد کلام تمام می شود.

امروز گونه دیگری باید گفت و شنید .

شاید اجازه بدهند برای درک مقام او داستانی قرآنی بیان کرد .

پیامبری بلند مرتبه در نزد خداوند به نام ابراهیم صاحب فرزند نمی شد او به امر خداوند با کنیز همسرش ازدواج کرد و خداوند از این طریق اسماعیل را به او هدیه نمود اما باید به امر خداوند فرزند عزیز و مادرش رابا خود می برد در سرزمینی خشک و بی آب وعلف بنام مکه می گذارد عزیزان خود را در آنجا گذارد اما روی به آسمان کرد و به درگاه خداوند عرضه داشت خداوندا من خانواده ام را در سرزمینی غیر قابل زرع گذاشتم تا امر تو اقامه گردد به امر خداوند در زیر پای  کودک چشمه ای جوشید و آنجا رو به آبادانی رفت بعد از سالیانی ابراهیم که از امتحانات الهی سربلند بیرون آمده بود مأمور به تجدید بنای بیت الله گردید او به مکه برگشت و پسر رشید خود را دید و به کمک او خانه خدا را تجدید بنا نمود نوبت به سخت ترین امتحان ابراهیم رسیده بود او در عالم رویا دید باید پسر خود را قربانی کند جریان خواب را با پسر خود در میان گزارد پسر گفت پدر جان هرچه به آن امر شده ای انجام بده منهم به خواست خدا صبر می کنم پدر و پسر به قربانگاه رفتند چاقو بر حلق فرزند گزارد اما چاقو نبرید چاقو را به سنگ کوبید سنگ شکافت با تعجب پرسید سنگ به این سختی را می شگافی اما گلوی فرزندم را چاقو به زبان آ مد و گفت خلیل می گوید ببر و جلیل یعنی خداوند نهی می کند اینجا بود که وحی نازل شد ابراهیم تو به خواب و دستوری که به تو داده شد عمل نمودی و ما در عوض فرزند تو ذبحی بزرگ را قربانی می کنیم .

اما داستان آن ذبح عظیم که خداوند آنرا برای قربانی پسندیده است .

پسر بزرگ حضرت ابی عبدالله علی اکبر نام داشت او شبیه ترین مردم از نظر خلقت ظاهری و سجایای اخلاقی و عقل و منطق به رسول الله ص بود پدرش می فرمود خدایا تو شاهدی هرگاه دل ما برای رسول الله تنگ می شد به او نگاه می کردیم .

در مسیر کربلا وقتی دید پدر آیه انا لله و انا الیه راجعون را قرائت می کند از علت آن سوال کرد و حضرت فرمود در عامل منام دیدم منادی بالای سر ما ندا می داد این قوم می روند و مرگ هم به دنبال ایشان روان است یعتی سرانجام حرکت ما مرگ  موت است او از پدر سوال کرد پدر جان مگر ما بر حق نیستیم پدر فرمود چرا به آن خدایی که بازگشت بندگان به سوی اوست پسر عرضه داشت پدر جان در این صورت چه اهمیتی به مردن و کشته شدن می دهیم پدر او را دعا کرد و فرمود خداوند بهترین جزا را به تو عنایت فرماید .

روز عاشورا این فرزند شجاع خدمت پدر مهربان رسید تا اجازه میدان رفتن در دفاع از باب خویش بگیرد پدر فورا فرمود برو اما همه دیدند او به سوی میدان روان است و حسین ع در پی او روان و دست به محاسن خود گرفته با خداوند اینگونه درد و دل می کند : خدایا تو شاهدی جوانی که شبیه ترین مردم به رسول خدا از نظر خلقت و اخلاق و تفکر می باشد به مبارزه ایشان می رود خدا یا تو شاهدی هرگاه دل ما برای رسولت تنگ می شد به او نگاه می کردیم .

او رفت و بعد از نبردی سخت نزد پدر بازگشت و عرضه داشت پدر تشنگی فرزند تو را می کشد آیا راهی به سوی آب هست پدر زبان فرزند را به دهان گرفت فرزند پدر را از خود تشنه تر یافت پدر گفت فرزندم برو زود است که از دست جدت سیراب گردی پسر به میدا ن رفت و پس از جنگ نمایان ضربتی به فرق او زدند و سرش شکافت ناگهان بابا دیگر فرزند خویش را ندید در گوشه ای از میدا ن دشمن حلقه کرده و هرچه در دست دارد به جایی می کوبد پدر خود را رساند آری این جوان اوست که تکه تکه و پاره پاره پیکر در این گوشه میدان افتاده پدرناله کشید فرزندم بعد از تو نفرین بر دنیا باد .

 سلسله مباحث حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای صفاری دررادیو معارف دردهه اول محرم ۱۳۹۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *