جمعه , مهر ۲۷ ۱۳۹۷
خانه / دانش و زندگی / تربیت فرزند

تربیت فرزند

آقا هم با من آمده بود

علی خیلی دوست داشت وقتی مردم به حسینیه می‌آمدند، او هم برود. بار اول که رفته بود، گمان می‌کرد مردم به خاطر او آمدند.

وقتی آمد خانه به من گفت: «من رفتم حسینیه، مردم شعار می‌دادند، تازه آقا هم با من آمده بود.»

آقا وقتی علاقه علی به حسینیه را دیدند، شب‌‌ها به علی می‌گفتند: علی، بخواب صبح می‌برمت حسینیه و علی آن قدر از این وعده امام خوشحال می‌شد که گاهی نیمه‌‌های شب بیدار می‌شد و می‌پرسید:

«آقا پا نشد؟ پس چرا صبح نمی‌شود؟»

نقل از: خام فاطمه طباطبایی(عروس امام)

منبع : کتاب زندگی به سبک روح الله

قاشق برای ماست، هست

بچه که بودم، نانم را داخل کاسه ماست زدم و خوردم. همین که می‌خواستم نانم را توی ماست بزنم، انگشتم به ماست خورد.

آقا زدند روی دست من. خیلی کوچک بودم، ۵ – ۶ سالم بود.

متوجه شدند که من ناراحت شدم و دستم را کشیدم کنار، دست مرا گذاشتند توی دهانشان و گفتند: «من از دست تو بدم نمی‌آید، اما باید سر سفره‌ای که جمع نشسته‌اند، دقت داشته باشیم که قاشق برای ماست، هست.»

نقل از: خام زهرا مصطفوی(دخترامام)

منبع : کتاب زندگی به سبک روح الله

تربیت عملی

در منزل با بچه‌‌ها خیلی مهربان و صمیمی بودند و کلاً محیط خانواده ما پر از رفاقت و صمیمیت بود. البته در عین حال خیلی قاطع و جدی بودند. به ما تفهیم کرده بودند که اگر چیزی مخالف میلشان باشد، نباید آن را انجام دهیم و ما هم انجام نمی‌دادیم. البته ایشان هم نسبت به فروعات، ما را آزاد می‌گذاشتند، خیلی سخت نمی‌گرفتند. ولی راجع به اصول که خیلی به آنها مقید بودند، هیچ کس قدرت مخالفت نداشت.

همیشه ما را مقید می‌کردند که معصیت نکنیم و مؤدب به آداب اسلامی باشیم.

نقل از: خام فریده مصطفوی(دختر امام)

منبع:‌ کتاب زندگی به سبک روح الله

یک نظر

  1. avatar

    سلام ودرود خدا برجناب پویا تقی خانی.احسنت آقا پویا عالی بود دست شما درد نکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *