یکشنبه , خرداد ۲۷ ۱۳۹۷
خانه / آرشیو برچسب ها

آرشیو برچسب ها

مرا دل نگران کردی!

فرانسه که بودیم، یک روز خانم به منزل یکی از فامیل‌هایشان به مهمانی رفتند. موقع برگشتن، دو ساعت از وقتی که به امام گفته بودند که برمی‌گردند، دیرتر شده بود. آقا که همه کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می‌کردند، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند و پرسیدند: ...

مطالعه بیشتر

چرا مطلبی بگویم که ناراحت شوی؟

مشکلات بعد از انقلاب بسیار زیاد بود، خصوصاً از وقتی که جنگ شروع شده بود، مسایل تأثر آور و وحشتناک زیادی به گوش ایشان می‌رسید. ولی اصلاً آنها را با ما مطرح نمی‌کردند. گاهی که به اتاقشان می‌رفتم، می‌دیدم که کسی قبل از من خبری داده است و ناراحت شده ...

مطالعه بیشتر

حضرت امام(ره) و شهادت آقا مصطفی

دعا کن جایش خوب باشد یک روز وارد اتاق آقا شدم، دیدم با خانم دارند تلویزیون نگاه می‌کنند. شب سال دایی مصطفی بود، آقا هم یادشان بود. خانم اوقاتشان خیلی تلخ بود. امام گفتند: «خانم چرا اوقاتتان تلخ است؟» خانم گفتند:‌«آخر امسال هم تلویزیون در مورد مصطفی هیچ صحبتی نکرد.» ...

مطالعه بیشتر

فریده! خانم دارد سینی می آورد

یک بار کارگر خانه به مرخصی رفت و مادرم سینی غذا را در دستشان گرفتند و آوردند سر سفره. آقا گفتند: «وامصیبت. فریده! خانم دارد سینی می‌آورد.» خواهرم می‌گفتند:‌ ما تو خانه خیلی کار می‌کردیم، اصلاً نمی‌گذاشتند خانم کار کنند. این را وظیفه زن نمی‌دانستند که در منزل کار کند، ...

مطالعه بیشتر

تقسیم شب ها برای نگه داری فرزندان

خانم می‌گفتند که چون بچه‌‌ها شب‌‌ها خیلی گریه می‌کردند و تا صبح بیدار می‌ماندند، امام شب‌‌ها را تقسیم کرده بودند، یعنی مثلاً ۲ ساعت خودشان از بچه نگهداری می‌کردند و خانم می‌خوابیدند و ۲ ساعت خودشان می‌خوابیدند و خانم بچه‌‌ها را نگه می‌داشتند. فرزندان امام هم تعریف می‌کنند که آقا ...

مطالعه بیشتر

کسی نبود بیاید بدوزد؟

هیچ وقت دستور انجام کاری را به خانم نمی‌دادند. خانم می‌گفتند: «وقتی یک دکمه پیراهنشان می‌افتاد، می‌گفتند:‌«می‌شود این را بدهید بدوزند؟»،‌ نمی‌گفتند: «خودت بدوز» یا احیاناً اگر روز بعد دوخته نشده بود، نمی‌گفتند: «چرا ندوخته‌اید؟» می‌گفتند: «کسی نبود بیاید بدوزد؟» تا آخر عمرشان هیچ وقت به خانم نگفتند: «یک لیوان ...

مطالعه بیشتر

سیره حضرت امام(ره) در برخورد با خانواده

نرمی و مدارا در خانواده: در همه چیز سفت و محکم بودند،‌ اما به خانواده که می‌رسیدند، نرم بودند. بارها می‌شد عصای ایشان را می‌بردم و با آن بازی می‌کردم. بعد مادرم با اعتراض می‌گفت: ایشان خسته‌اند. امام می‌گفتند: «نه، بگذار بازی کند، بچه اگر بازی نکند، مریض است. بچه ...

مطالعه بیشتر

خانم نیامدند؟

مادرم اگر سر سفره نمی‌نشست، آقا غذا نمی‌خوردند. منتظر می‌ماندند، ولو اینکه همه سر سفره حاضر باشند. تا همین اواخر تا وقتی که خانم سر سفره نمی‌آمد، دست به غذا نمی‌زدند، گاهی زودتر دست به غذا می‌بردیم، نمی‌گفتند چرا صبر نمی‌کنید؟ می‌گفتند: «خانم نیامدند؟» چند بار ایشان را صدا می‌کردند،‌ ...

مطالعه بیشتر

زندگی به سبک روح الله

 معرفی کتاب ” زندگی به سبک روح الله“ مردان بزرگ الهی، علاوه بر آنکه سیره و رفتار سیاسی، اجتماعی و مبارزاتیشان درس و تجربه است، سیره و سبک زندگی شخصی و خانوادگی ایشان نیز راهبرد هدایت و نجات و درست زیستن است. مجموعه زندگی به سبک روح الله، برداشت ها ...

مطالعه بیشتر